هزار و سيصد و هشتاد و شش هم گذشت و ما يكسال به روز موعود نزديكتر شديم. شايد هم به اندازهي يك سال، فرصتهايمان را براي رسيدن به افق روشن از دست داده باشيم!
* * *
روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت.
□
روزي که کمترين سرود |
|
| |
بوسه است |
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست.
روزي که ديگر درهاي خانهشان را نميبندند
و قلب
براي زندهگي بس است.
روزي که معناي هر سخن دوستداشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
روزي که آهنگ هر حرف، زندهگيست
تا من به خاطر آخرين شعر، رنج جستوجوي قافيه نبرم.
روزي که هر لب ترانهئيست
تا کمترين سرود، بوسه باشد.
روزي که تو بيائي، براي هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يکسان شود.
روزي که ما دوباره براي کبوترهايمان دانه بريزيم...
□
و من آن روز را انتظار ميکشم
حتا روزي
که ديگر
نباشم.
(شعر افق روشن از كتاب هواي تازه- احمد شاملو)