کلوپ مشتريان نشر چشمه |
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار ميشود. مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار ميکنند که ريشهاش به قرنها پيش باز ميگردد.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوري برگرفته از آئينهاي کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقي بازماندگان اقوام آريائي رواج دارد:
"براي ما، يك سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه (يا هر چهار سال، ۶ روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن مي کرديم تا روح نياکانمان را به خانههايمان دعوت کنيم."
بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوري، بازمانده آن آتش افروزي ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد براي اينکه اين سنت از بين نرود، نحسي چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و چهارشنبه سوري پديد آمد.
"سور" در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويشهاي ايراني، به معناي "جشن"، "مهماني" و "سرخ" آمده است.
مراسمهاي چهارشنبه سوري
- بوته افروزي:
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوتههاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كردهاند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه، در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه ميكنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع ميشوند و بوتهها را آتش ميزنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوتههاي افروخته ميپرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش، ترانههايي ميخوانند:
زردي من از تو، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه، اي كليه جاردنده، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش ميدهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل ميکنند.
در هر خانه، زني خاكستر را در خاكانداز جمع ميكند، و آن را از خانه بيرون ميبرد و در سر چهار راه، يا در آب روان ميريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را ميكوبد و به ساكنان خانه ميگويد كه از عروسي ميآيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود، تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود ميبرد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار، فضاي خانه را از موجودات زيانكار ميپالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
- فال گوش نشيني:
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
- قاشق زني:
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه دوستان و آشنايان خود مي روند.
- آش چهارشنبه سوري:
خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
- تقسيم آجيل چهارشنبه سوري:
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|